راز ماندگارى اين انقلاب، اتكاى به ايمانهاست؛ اتكاى به خداست. لذا شما مى‌بينيد آن روزى كه توده‌ى عظيم مردم در سرتاسر كشور احساس كنند كه دشمنى‌اى متوجه انقلاب است، احساس كنند كه دشمنىِ جدى‌اى وجود دارد، بدون فراخوان حركت ميكنند مى‌آيند. ...مردم وقتى احساس ميكنند دشمن در مقابل نظام اسلامى ايستاده است، مى‌آيند توى ميدان. اين حركتِ ايمانى است، اين حركتِ قلبى است...
  • ???? ????
  • ?????? ?? ????
  • ?????? ?? ??
  • ?????
  • ??????
  • ?????? ??? ???????
  • ????? ?????
  • ????? ??????
  • ???? ? ????
  • ?????
  • ????? ??
HyperLink
سامانه آموزش مجازی نهاد
سامانه رابطین مرکز فرهنگی قرآن و عترت
HyperLink
HyperLink
HyperLink
HyperLink
HyperLink
HyperLink
HyperLink
 
 
پزشکان مسلمان و نوآوري‌ آنان در چشم ‌پزشكي
موضوع مقاله: اسلام و سلامت نویسنده: علي محمدي

پزشکان مسلمان و نوآوري‌ آنان در چشم‌پزشكي
علي محمدي _ اداره مطالعات اسلام و طب


بركسي پوشيده نيست كه مسلمانان و در درجه اول ايرانيان در علوم مختلف مانند شيمي، رياضيات، منطق، فسلفه و علوم طبيعي مخصوصاً علم پزشكي خدمات فراواني را به غربيان ارائه داده‌اند. زماني كه غرب در هاله‌ايي از جهل و تاريكي به سرمي‌برد، کاروان علمي مسلمانان رو به جلو مي تافت و به اصطلاح پرچمدار علوم و فنون بودند. تا اينكه در قرون وسطي غربيان متوجه ضعف خود و قدرت مسلمانان در شاخه‌هاي مختلف علوم گرديدند، به همين جهت به منابع مسلمين روي آوردند و با جمع آوري و ترجمه اين آثار، آنها را به نام خود به ثبت رساند. پزشكي يكي از رشته‌هايي است كه مسلمانان در آن درخشش فراواني داشتند و به طرق مختلف بر پزشكي غرب تأثيرگذار بوده‌اند؛ از ترجمه متعدد آثار پزشكان اسلامي به زبان لاتين گرفته تا الگو گرفتن غرب در تأسيس بيمارستانها و مراكز درماني و همچنين شيوه‌هاي مختلف درمان بيماريها، همه و همه متأثر از پزشكي اسلامي بوده است. در ميان شاخه‌هاي مختلف علوم پزشكي، مهمترين شاخص در ارائه پژوهش‌هاي اصيل و مبتكرانه متعلق به چشم‌پزشكي است، در واقع اين دانش بيش از رشته‌هاي وابسته پزشكي بر طب اروپا اثرگذار بوده است. در اين مسير چشم‌پزشكان مسلمان افزون بر بسط آراي پزشكان و چشم‌پزشكان يوناني در مورد بيماريهاي چشم و راههاي درمان آنها، خود بيماريهاي متعددي را شناسايي و راههاي درمان آنها را ارائه كردند. انواع جراحيهاي چشم، برداشتن آب مرواريد با بيرون كشيدن مايع جمع شده از قرنيه و طرح انواع داروهاي گياهي، معدني و حيواني براي چشم از جملة اين نوآوريهاست. براي بررسي بهتر دانش طب در بين مسلمانان بايستي به چشم پزشکي اهتمام بيشتري داشت چرا که پيشرفت مسلمانان در اين زمينه به اندازه‌ايي است كه پس از داروشناسي، از نمادهاي برجسته تمدن مسلمين محسوب مي‌شود و آنان در اين زمينه بر تمامي تمدن‌هاي پيش از خود برتري يافتند. اين مطلب از گفتار عزالدين فراج در كتابش «فضل علماء المسلمين علي‌الحضاره الاوربيه» روشن مي‌شود. او مي‌گويد: «شايد كتاب صلاح الدين بن يوسف ـ چشم پزشك ـ بزرگترين مرجع بيماريهاي چشم باشد. او كتاب خود را به چند فصل تقسيم كرده كه عبارت است از: تشريح چشم، تشريح بينايي، بيماري‌هاي چشم و عوامل و عوارض آن، حفظ بهداشت چشم، بيماري‌هاي پلك‌ها، بيماري‌هاي ملتحمه و قرنيه و حدقه، بيماري‌هاي چشم كه حس نمي‌شود و داروهاي چشم.»


تأثيرات چشم ‌پزشكي اسلامي بر اروپا:
اگر بخواهيم به دور از هرگونه تعصب و بصورت واقع‌بينانه‌ايي به تأثيرات چشم‌پزشكي اسلامي بر اروپا اشاره نماييم اجمالاً بايد بگوييم كه انديشه‌ها و ديدگاههاي چشم پزشكان در قلمرو اسلام، دهها سال پس از رنسانس همچنان در اروپا تابان بوده است و دانشگاههاي اروپا هنوز هم جولانگاه انديشه‌هاي عامي و تجربي اين پزشكان، پيرامون فيزيو پاتولوژي بيماريهاي چشم مي‌باشد.
دكتر سيريل الگود در كتاب خود بنام «تاريخ پزشكي ايران» مي‌گويد:
«علم بينايي و چشم‌پزشكي در يونان و روم پيشرف زيادي نكرد، ولي مسلمانان اطلاعات غلط آنها را تصحيح كرده و احترام خاصّي به اين علم قائل شدند.
يوناني‌ها بافتي را كه موجب تاريِ قرنية چشم مي‌شود و بيش‌تر در تراخم ظاهر مي‌گردد، از نقطه نظر علمي شرح نداده بودند. اين كار براي اولين بار توسط چشم پزشكان مسلمان انجام شد و بعدها اروپاييان عمل برداشتن آن را از آنها آموختند. علاوه بر آن، آب سبز نيز براي اولين‌بار توسط كحالان مسلمان توصيف شد. هم‌چنين، از آب مرواريد و طاولچه نيز براي اولين‌بار در نظام پزشكي مسلمانان نام برده شده است. به همين ترتيب، جراحي غشاء ملتحمه را كه فورناي در سال 1862 به‌عنوان يك عمل نوين به جهانيان عرضه كرد ـ در حقيقت ـ چيزي جز ذكرِ مجدّدِ كاري نيست كه چشم پزشكان مسلمان، قرن‌ها قبل از آن انجام مي‌دادند. به هر حال، اين علم در جهان اسلام، چنان توسعه پيدا كرد كه برخي از اصطلاحات مربوط به آن براي هميشه در دانش چشم‌پزشكي باقي مانده است.» [1]


واژه‌هاي ابداعي چشم ‌پزشكان مسلمان:
بسياري از واژه‌هاي كاربردي در چشم پزشكي، نخستين بار در دامان فرهنگ پزشكي مسلمانان تدوين يافت و با ورود اين رشته‌ همگام با رشته‌هاي وابسته پزشكي به اروپا، اين واژگان نيز در فرهنگ پزشكي اروپا ريشه دواند. واژه‌هاي آناتوميك و پاتولوژيك مانند رتينا (Retina) به معناي شبكيه و كاتارآكت (Cataract) به معناي آب‌ مرواريد كه در فرهنگنامه چشم‌پزشكي جهان نگاشته شده‌اند، در فرهنگ پزشكي مسلمانان رشد يافته و در واقع مبدع اصلي اين واژه‌ها پزشكان مسلمان بوده‌آند. [2]
تأثير چشم‌پزشكان اسلامي:
عنايت ويژه پزشكان مسلمان به شاخه چشم‌پزشكي موجب اعتلاي اين دانش در بين مسلمانان گرديد. به نحوي كه در اندك زماني چشم‌پزشكان برجسته‌اي از ميان مسلمانان برخاستند. علي‌بن‌عباس اهوازي، ابن‌سينا، اين هيثم، عمار موصلي و ابن نفيس از جمله پزشكاني هستند كه در رأس چشم‌پزشكي اسلامي قرار گرفتند و توانستند نقش بسزايي در اين زمينه ايفاء نمايند. از جمله بيماريهاي چشمي كه پزشكان عرب و مسلمانان بدان پرداختند، عبارت است از:
چشم درد. ورم چشم. خارش چشم، ريزش اشك، قرمزي، زخم‌هاي چشم، پارگي، برآمدگي چشم، تيرگي، سفيدي، سرطان و موهاي زائد چشم و غيره.
محمد قاضي در مقالة خود با عنوان «المساهمه الاسلاميه في الطب» كه در مجلة الضياء منتشر شده است، مي‌گويد:
«چشم پزشكي از ابتكارات اعراب بود. اين علم با كوشش آنها به اوج خود رسيد. تلاش‌هاي آنان در اين علم در طول روزگاران زيادي در جايگاه اول قرار داشت. يونانيان پيش از آنها و ايتاليايي‌هاي معاصر آنان و كساني كه بعد از آنان آمدند، در اين زمينه به پاية آنها نرسيدند. تأليفات اين دانشمندان تا آغاز قرن هجدهم ميلادي در دانشگاههاي اروپا به عنوان نظر نهايي در چشم‌پزشكي تدريس مي‌شد. آنان در اين زمينه، كشفيات گرانبهايي داشتند. اطلاعات گستردة دانشمندان علوم طبيعي در قوانين نور و ديد، تا حد زيادي به چشم پزشكان عرب كمك كرد. اين چشم پزشكان، چشم حيوانات را بر پاية علم فيزيولوژي تشريح كردند. آنان علت تنگ و گشاد شدن مردمك چشم را شناختند و گفتند: تنگ و گشاد شدن مردمك، بر اثر انقباض و انبساط «عنبيه» است. ابن‌سينا در كتاب القانون به كالبدشكافي چشم همت گمارده و عضلات چشم و وظايف آن را بيان كرده است.» [3]
از ميان چشم‌پزشكان اسلامي سهم دو تن بيش از همه چشم‌گير است. يكي حنين‌بن اسحاق مؤلف «العشر مقالات في العين» و ديگري علي بن عيسي مؤلف «تذكره الكحالين». هر كدام از اين دو كتاب منشأ نوآوري‌هاي بسياري در زمينه چشم‌پزشكي شدند و نويسندگان آنها در زمرة بزرگترين چشم‌پزشكان اسلامي درآمدند. بايد اذعان نمود كه اروپا پس از گذشت هفت سده از رواج چشم‌پزشكي در اسلام توانست از مجموعه دانسته‌هاي چشم‌پزشكان اسلامي گذر كند. [4] در ذيل به شرح برخي از بيماريهاي چشمي كه توسط مسلمانان ارائه گرديده است اشاره مي‌شود.


شرح برخي از بيماريهاي چشم:
گروهي از مؤلفان عرب در كتاب خود، «الموجز في تاريخ الطب و الصيدله عندالعرب»، برخي از بيماريهاي چشم را به شرح زير تعريف كرده‌اند:
1. عقب كشيدن پلك بالاي چشم. وقتي موي پلك زياد باشد، شايسته است كه بيمار به پشت بخوابد و پلك او برگردانده و درمان شود.
2. برگشتگي پلك در چشم‌هاي خرگوشي كه عبارت است از كوتاهي پلك‌ها و بالا بودن آن به‌طوري كه نتواند چشم را بپوشاند؛ گويي كه اين چشم، چشم خرگوش است.
3. پيلة چشم كه جسمي است به شكل پيه و زيرپوست پلك بالا ايجاد مي‌شود.
4. ناخنك چشم كه زائده‌اي است عصبي. اين زائده در گوشة چشم ايجاد مي‌شود و گسترش مي‌يابد تا اينكه سياهي چشم را فرا مي‌گيرد و آنقدر بزرگ مي‌شود كه مردمك را مي‌پوشاند و مانع ديد مي‌شود.
5. ريزش اشك از چشم. اشكي كه از چشم خارج مي‌شود، بر چند نوع است: برخي از آن به رنگ هواست، بعضي به رنگ شيشه، برخي سفيد رنگ، بعضي نيلگون، بعضي سبز رنگ و برخي مايل به آبي. [5]
چشم‌پزشكان مسلمان
1) علي‌بن عيسي كحّال:
وي از جمله چشم‌پزشكان چيره دست و مشهور تمدن اسلامي بوده است كه هم عصر شيخ الرئيس ابوعلي‌سينا زندگي مي‌كرده و بيست و هفت سال پيش از وفات شيخ، وفات نموده است. [6] يكي از مشهورترين و معروفترين كتابهايي كه در زمينه چشم‌پزشكي نگاشته شده، كتاب «تذكره‌الكحّالين» علي‌بن عيسي كُحّال مي‌باشد. وي کشکولي از برداشت و تجربه‌هاي باليني خود را در اين كتاب نمايان كرده است. او در پيشگفتار كتاب خود چنين مي‌نويسد:
« من نوشته‌ها و كتابهاي پيشينيان را به طور تمام و كمال جستجو و مطالعه كرده‌ام و از خود فقط مطالب كمي را كه در محضر استادان فرا گرفته يا ضمن تجربه و عمل در اين زمينه به دست آورده‌ام، بر آن افزوده‌ام.» [7]
با اين رساله، دانش چشم‌پزشكي به اوج درخشندگي خود دست يافت. صدها سال آموزش چشم‌پزشكي در دانشكده‌هاي پزشكي مسلمانان بر همين رساله استوار بود. از اين رو اين كتاب نيز پس از برگردان به لاتين به نام «رساله چشم پزشكي علي بن عيسي» به اروپا راه يافت و در سالهاي 1497، 1499 و 1500 در ونيز به چاپ رسيد و چشم‌پزشكي اروپا بر آن بنيان گذاشته شد. [8]
دوميلي در كتاب خود «العلم عند العرب» مي‌گويد:
«كتاب علي‌بن عيسي به عنوان مرجع اصلي در اروپا باقي ماند و به همين جهت به دو زبان لاتيني و عربي ترجمه شده است»
ابن ابي اصبيعه در كتاب خود به نام «عيون الانباء في‌طبقات الاطباء» مي‌گويد:
«علي بن عيسي ـ چشم پزشك ـ در ساخت سرمه و گرد چشم شهرتي بي‌نظير داشت. سخنان او دربارة بيماري‌هاي چشم و درمان آن مورد قبول و پيروي ديگران بود. هركس مي‌خواست به ساخت سرمه و گرد چشم روي آورد، ناچار بود كه از كتاب مشهور او به نام تذكره‌الكحالية استفاده كند و مردم از ميان كتاب‌هايي كه در اين زمينه تأليف شده بود، فقط به كتاب علي‌بن عيسي اكتفا مي‌كردند.» [9]
در رابطه با كتاب تذكرة الكحّالين بايد بگويم كه اين كتاب از 3 مقاله تشكيل شده كه هر مقاله خود شامل چند باب مي‌باشد. علي بن عيسي در بخش نخست اين كتاب به آناتومي تشريح آناتومي چشم و بيان طبقات و رطوبات آن مي‌پردازد. در بخش دوم از بيماري‌هاي بيروني و در بخش سوم از بيماري‌هاي دروني چشم كه از بيرون چشم قابل معاينه نيستند، سخن مي‌راند. بخش سوم اين كتاب مرز دانش چشم‌پزشكي طب اسلامي را نشان مي دهد؛ زيرا هر بيماري دروني چشم، نموداري از بيماريهاي عمومي بدن مانند بيماريهاي قلب و عروق و كليه مي باشد و بخشي از كتاب گوياي واقعيت پيوستگي ارگانيك بيماريهاي دروني چشم با اين بيماريهاي سيستميك و عمومي بدن است. در جايي از اين بخش چنين اشاره شده است كه نارسايي بينايي ممكن است از يك بيماري معده‌اي يا بيماريهاي مغز و اعصاب برخاسته باشد. با توسل به همين اصل است كه امروزه چشم پزشكان با مدد افتالموسكوپي (Ophthalmoscopy) گام مهمي را در شناخت و شناسايي بيماريهاي سيستميك برمي‌دارند. [10] سيريل الگود درباره كتاب تذكرةالكحالين تأليف علي‌بن عيسي چنين مي‌گويد:

«به گفتة كسي‌وود: تا اوايل قرن پانزدهم هيچ روشي براي درمان بيماري‌هاي چشم، بهتر از آنچه كه در تذكرةالكحالين شرح داده شده بود، وجود نداشت. دربارة اين كتاب نياز به بحث طولاني نيست. فصل اول آن، به تشريح چشم مربوط است. فصل دوم به بيماري‌هاي خارجي چشم و فصل سوم به بيماري‌هاي داخلي چشم اختصاص دارد كه قابل رؤيت نيستند. اين فصل، از نظر چشم‌پزشكي مدرن داراي اهميت زيادي است، زيرا حدود چشم‌پزشكي يوناني‌ها و مسلمانان دقيقاً در آن مشخص و معين شده است. اين كتاب بعدها راه خود را به اروپا باز كرد و از اواخر قرن پانزدهم تا نوزدهم، بارها ترجمه و چاپ شد و مورد استفادة چشم پزشكان اروپايي قرار گرفت. اختراع افتالموسكوپ (Ophalmoscope) يا چشم‌نگر او كه منجر به امكان مشاهده و معاينة شبكيه شد، انقلابي بزرگ در چشم‌پزشكي به وجود آورد. وقتي علي‌بن‌عيسي از بيماري‌هاي داخلي چشم بحث مي‌كند، منظورش بيماري‌هايي است كه در بخش جلويي و قابل رؤيت چشم قرار ندارند... نزديك‌ترين مطلب مورد بحث در چشم پزشكي مدرن و امكان تشخيص برخي بيماري‌هاي داخلي از اين راه، اين است كه نويسنده (علي‌بن عيسي) متذكر شده: اختلال در ديد، ممكن است در اثر بيماري مغز، معده و يا آب مرواريد حاد باشد، و او اين مطلب را در همين‌جا ختم مي‌كند. كتاب تذكرة الكحالين در سال‌هاي 1497 و 1499 و 1500 ميلادي به لاتين ترجمه شد.» [11]
2) حنين‌بن اسحاق عبادي
يكي ديگر از دانشمندان مسلمان كه در شاخه چشم‌پزشكي بسيار درخشيد، حنين بن اسحاق عبادي (194ـ264 هجري قمري) مي‌باشد كه قريب به دو قرن قبل از شيخ الرئيس مي‌زيست. ظهيرالدين بيهقي در كتاب خود بنام «تاريخ حكماء الاسلام» در رابطه با وي مي‌گويد:
«حنين‌ بن اسحاق مترجم، نخستين كسي بود كه زبان يوناني را تفسير و معني كرد و آن را به سرياني و عربي برگرداند. حنين در دوران مأمون و معتصم مي‌زيست. او در بغداد به دنيا آمد و در شام پرورش يافت و در آنجا دانش كسب كرد.»

عبدالمنعم ماجد در كتاب خود بنام «تاريخ الحضارة الاسلاميه في العصور الوسطي» در رابطه با حنين مي‌گويد:
«حنين‌‌بن اسحاق در حيره به دنيا آمد و علم‌پزشكي را در مدرسه جندي‌شاپور فرا گرفت. آنگاه به سرزمين روم كوچ كرد و در آنجا زبان يوناني را آموخت. سپس در دوران مأمون به عراق بازگشت و نود و پنج (95) كتاب به سرياني و سي و نه (39) كتاب به عربي ترجمه كرد. او علاوه بر اين، كتاب‌هاي متعددي در پزشكي تأليف كرد.»
در بيشتر كتب تاريخ پزشكي از حنين بن اسحاق به عنوان بزرگترين و مشهورترين مترجم ياد مي‌شود كه بر چندين زبان از جمله سرياني، يوناني، عربي و فارسي توانايي داشت. وي براي كسب معاش، به شغل ترجمه مي‌پرداخت، به همين جهت مأمون براي ترجمه كتب مختلف، به او مال فراوان مي‌داد و او را در دوران حكومت خود رئيس مترجمان قرار داد. شهرت حنين بن اسحاق در ترجمه آنچنان بالا گرفت كه دشمنان وي شروع به غرض‌ورزي نموده و بر او حسد مي‌ورزيدند. به نحوي كه عليرغم علاقه وافر او به كسب دانش و تأليف چندين كتاب پزشكي دشمنانش مي‌گفتند:
«حنين مترجم است نه اهل كشفيات علمي» [12]

برخلاف گفته‌هاي دشمنان، حنين نه تنها مترجمي توانا و ماهر بود بلكه در پزشكي نيز مهارت زيادي داشت. از آن جمله كه در زمان وي چشم درد بسيار شايع بود و بسياري از مردم فقير و سالخورده از آن رنج مي‌بردند؛ بدين جهت حنين كتابي بنام «العشر مقالات في‌العين» شامل ده گفتار درباره چشم و طريقه درمان چشم درد نگاشت. توفيق طويل در كتاب خود به نام «العرب و العلم في عصر الاسلام الذهبي و دراسات علميه اخري» مي‌گويد:

«حنين بن اسحاق نخستين كسي بود كه درباره‌چشم درد، يك شيوه علمي به زبان عربي ارائه كرد. كتاب او به نام العشر مقالات في العين نخستين كتابي است كه در چشم‌پزشكي، با شيوه علمي نوشته شد. اين كتاب با تصاوير جالب همراه است. اين اشكال اولين و دقيق‌ترين شكل‌هايي بود كه در كالبدشكافي چشم شناخته شده بود.»
رام لاندو در كتاب خود به نام «الاسلام و العرب» مي‌گويد:
«حنين بن اسحاق، نخستين مترجم كتاب‌هاي پزشكي يوناني به ويژه تأليفات جالينوس و بقراط است. حنين بن اسحاق خود نيز در پزشكي، كتاب با ارزشي نوشت كه گوياي مهارت و آگاهي او در اين زمينه است. او پزشكي ممتاز بود.» [13]
كتاب نفيس «العشر مقالات في‌العين» از جمله قديمي‌ترين و نخستين كتابهايي است كه در زمينه چشم‌پزشكي موجود مي‌باشد. اين كتاب همانگونه كه از عنوانش برمي‌آيد شامل ده مقاله است كه در طي سي‌سال نگاشته شده و سپس به صورت يك كتاب تدوين يافته است. اين كتاب را بايستي بعنوان يكي از مهمترين آثار مسلمانان در رابطه با چشم پزشكي محسوب نمود، چرا كه در واقع كتاب حنين آغازگر جهشي بود كه در متن تمدن اسلام در چشم‌پزشكي ايجاد شد. اين كتاب پس از ترجمه در اروپا نيز بسيار شهرت يافت و مورد توجه متخصصين اين رشته قرار گرفت. مانفرد اولمان (Manfred ollmann) در كتاب خود بنام «طب اسلامي» آورده است كه:
«اين كتاب (العشر مقالات في العين)سرآغاز نوشته‌هاي تخصصي پزشكان اسلامي درباره چشم‌پزشكي است و به وسيله دو ترجمه لاتيني كه از آن به عمل آمده در مغرب زمين شهرت دارد»
در اين ميان آنچه كه بسيار قابل تأمل است بكار بردن عناوين گمراه كننده در اين دو ترجمه مي باشد كه مانفرد اولمان در اين خصوص مي‌گويد:
«اين ترجمه‌ها عناوين گمراه كننده دارند يعني Galini liber de oculis translatus a demotrio (كتاب جالينوس درباره چشم ترجمه دمتريوس) و liber de oculis cmotantini africani (كتاب العين اسكندر افريقي)»

در كتاب طب و طبيب و تشريح علامه حسن‌زاده به ترجمه دكتر ماكس‌ماير هوف به اين كتاب اشاره شده است كه: «اين كتاب گران بها را دكتر «ماكس‌ماير هوف» (max meyerhof ) به انگليسي ترجمه كرده است كه اصل و ترجمه با مقدمه‌اي بسيار سودمند در معرفي چند رساله و كتاب قدماء در «طبّ‌العيون» ـ يعني چشم‌پزشكي – در سنه 1927م بسيار مرغوب و مطلوب به طبع رسيده است.» شايد يكي از نكات برجسته اين كتاب جامعيت مباحث مطرح شده مي‌باشد كه حنين با توجه به مسائل مختلف و متفاوتي كه مردم در رابطه با چشم از وي سؤال مي‌نمودند. به تدوين اين كتاب همّت گماشت. حنين خود در اين رابطه مي‌نويسد:
«من متجاوز از سي سال مشغول تنظيم و تأليف رسالات متعددي دربارة چشم بوده‌ام كه در آنها مسائل مختلف و متفاوت را كه مردم دربارة آن از من سؤال مي‌كردند، دنبال كرده‌ام. بعد الجيش از من خواست كه اين رسالات را كه در آن زمان بالغ بر نه مقاله بود يك جا جمع كنم و از آنها كتابي ترتيب دهم و مقاله‌ايي هم به آن بيفزايم. من در مقالة دهم تفسيري دربارة داروهاي مركب كه پيشينيان تركيب و در كتابهاي خود براي درمان بيماريهاي چشم پايه‌گذاري كرده‌اند، مورد بحث قرار داده‌ام.» [14]
ابن ابّي اصبيعه در كتاب خود بنام «عيون الانباء في طبقات الاطباء» اطلاعات مشروحي از اين كتاب به همراه فهرست مطالب را ذكر نموده است كه عبارتند از:
گفتار اول: درباره طبيعت چشم و تركيبات آن
گفتار دوم: درباره طبيعت مغز و فوايد آن
گفتار سوم: درباره عصب بينايي
گفتار چهارم: درباره حفظ بهداشت و مراحل گوناگون آن
گفتار پنجم: درباره عوامل عارضه‌هايي كه در چشم پديد مي‌آيد.
گفتار ششم: درباره علائم بيماريهاي چشم
گفتار هفتم: درباره داروهاي عمومي
گفتار هشتم: درباره انواع داروهاي چشم
گفتار نهم: درباره درمان بيماريهاي چشم
گفتاردهم: درباره داروهاي تركيبي مناسب براي درمان بيماريهاي چشم [15]
از حنين‌بن اسحاق كتاب ديگري بنام «المسائل في العين» بجا مانده است كه پيرامون فيزيولوژي و آسيب‌شناسي چشم نگاشته شده است.
3) محمد بن زكرياي رازي و ارائه تئوري ديد:
ابوبكر محمد بن زكرياي رازي نزد غربي‌ها به Rases مشهور است. وي بين سالهاي240 تا320 هجري (932 _ 854 ميلادي) مي‌زيست. رازي را دايرة‌المعارف علوم مي‌دانستند و مردم زمان وي او را «جالينوس عرب» لقب داده بودند و مي‌گفتند:
«پزشكي به‌صورت علمي پراكنده بود؛ اما رازي آن را منظم و مرتب ساخت»
استاد خ. هاي در كتاب خود به نام «قصه عباقرة المسلمين» به اين نكته اشاره مي‌كند كه:
«رازي در جواني، موسيقي سپس فلسفه، آنگاه رياضيات و نجوم را فراگرفت و در بزرگي به فراگرفتن پزشكي و شيمي پرداخت و در اين دو علم، موضوع‌هاي خيره‌كننده‌اي ابداع كرد. او در همة رشته‌هاي علوم، حدود دويست و بيست كتاب نوشت. امتياز كتاب‌هاي او در اين است كه علاوه بر آرا و بررسي‌هاي ابتكاري خود او، علوم يونانيان و هنديان را نيز دربر دارد.»
رازي بر بيشتر رشته‌هاي علوم احاطه داشت. اين موضوع از گفتار ف. شروود تيلر در كتابش به نام «الخيمياء اساس لعلم الكيمياء» آشكار مي‌شود كه مي‌گويد:
«رازي در همة رشته‌هاي علوم. بدون استثناء به عنوان يك دائرة المعارف ظاهر شد. رازي در زمينة پزشكي، فلسفه، شيمي، رياضيات، اخلاق، مابعدالطبيعه، دين، قواعد زبان عربي، موسيقي و جريان‌هاي هوا مطلب نوشت. او در حقيقت، علامة زمان خود بود. تأليفات فراوان او مرجع همة دانشمدان قرار گرفت؛ به ويژه كتاب‌هاي پزشكي او كه در طول دوره‌ها مرجع پزشكان اروپا بود.» [16]
پروفسور هوارد رئيس انيستيتوي تحقيقات تاريخ طبّ فرانسه، در كنفرانس درسي خود چنين گفته است:
«تئوري ديد را براي نخستين بار، رازي در دنياي پزشكي مطرح كرد. نظريه‌ها و تئوري رازي برخلاف تئوري‌هاي مكتب يونان، به نظريات امروزي فيزيولوژي چشم بيشتر نزديك است.
رازي كسي است كه واكنش عدسي چشم را نسبت به نور تشريح كرده است. رازي ضمادهاي چشمي را تجويز مي‌كرده كه از آن جمله، ضمادي است كه به نام خود او ناميده شده است.اما رازي در پايان زندگي، به بيماري آبشار چشم مبتلا مي‌شود و چون حاضر نمي شود مورد عمل جراحي قرار گيرد، بينايي خود را از دست مي‌دهد.» [17]
رازي بيش از 220 كتاب، رساله و مقاله را تأليف و به جهان اسلام تقديم نمود. از جمله تأليفات او عبارتند از:
1) سر الاسرار
2) كتاب الجدري و الحصبه (حصبه و آبله)
3) من لا يحضره الطبيب
4) في فضل العين علي سائر الحواس
5) الفاخر في الطب
6) في القولنج
7) دفع مضار الاغذيه
و. ديگر كتابهايي كه در الفهرست ابن نديم و كتاب «عيون الانباء في طبقات الاطباء، آمده است.
4) ابن نفيس:
حكيم علاء الدين ابوالحسن علي‌بن ابي الحزم قرشي دمشقي ملقب به ابن نفيس بين سالهاي 607 – 686 هجري (1210 – 1288 ميلادي) مي‌زيست. وي علم پزشكي را نزد پزشكان مشهور آن زمان در دمشق فرا گرفت. وي به داشتن حافظه و هوش بالا و فروتني شهرت داشت، همچنين در زمينه علوم پزشكي به آنچنان پيشرفتي دست يافت كه بسياري از مورخان تاريخ علم پزشكي او را «پدر طب اسلامي» نام نهاده‌اند. در كتاب «تاريخ الطب و آدابه و اعلامه» آمده است:
«روي زمين در زمان او پزشكي مانند او نبود، او در درمان بيماران بالاتر از ابن سينا بود.»
 

 
    
 
       ::        :: کلیه حقوق برای نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری دانشگاه علوم پزشکی تهران محفوظ می باشد.
     Powered by MSMSoft